تبليغاتX
من و هسملي من و هسملي
 

من و هسملي

 
 

 
 
جوجو
جوجو

وَ إِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

سلام. اسباب کشی کردم! اونم 2 بار!!! اما هنوز کامل نشده!
اینجا منمو دلم! هر چی بگه می نویسم!خدا قطره دلمو مرداد 63 بهم داد!
به خونه "من و هسملي" خوش آمدین
منو با اسم " من و هسملي" لینک کنید، ممنونم
اعتقادي به تبادل لينك ندارم، هر كي دوست داره ميتونه منو لينك ميكنه!

 

 

پیوند ها

 

مطالب اخير

!!باباي

!!سلاااام

!!آشنا نبودن به ادبيات كودكان

چندتا ** + عروسي

براي خودم، خدايا توان!! صبر

همين جوري

هوراااااااااااااا

شش سالگي

اطلاعيه خيلي مهم

!!اعلام برائت

 
 

!!باباي


من شرمندم كه مدت طولاني معطلتون نگه داشتم519213_800179.gif، اما متأسفانه بر اساس دستورات صادره از مقامات بالا!!! 164013_129fs370785.gifفعلا ديگه نمي نويسم663713_f_beuahghm_54b11.gif، مي خونمت همه رو! بنابراين رمز من يادتون نره!!!!!!!!!!!!239613_2020.gif

ني ني هم ندارم خيالتون راحت! اگه هسمليه! همه كار ميكنه كه ني ني نياد!


شايد يه روزي يه وبلاگ ديگه بنويسم، اگه قرار بود بنويسم آدرس جديد رو براتون ايميل ميكنم

اميدوارم هميشه و در همه حال موفق و مويد باشيد


613313_friaresmilley.gif



چهارشنبه 12 بهمن1390 |

 

!!سلاااام



ممنونم بابت احوال پرسيهاتون!613313_friaresmilley.gif من و هسملي خوب هستيم! ممنونم!

فقط هم حس نوشتن ندارم 763613_164-001.gifهم وقت محدوده! هم ذهنم مشغول! اوه چه خبر شد!


**فقط همين قدر بگم كه مني كه به تيزي معروف بودم گاهاً پيش مياد مثل شفتالو به طرف مقابل نگاه ميكنم!!! 879513_mh3f2c.gifيا هيچي يادم نمي رفت! الان چك ليست دارم! 239613_2020.gif شما خودت تا تهش برو!http://aziztarin67.persiangig.com/Smile/106.gif

تا جايي كه بتونم هم مي خونمتون! 

به اميد خدا مي نويسم ولي الان نه! فعلاً تو حياط خلوت دل خودمم، تو لاك خودم!





سه شنبه 1 آذر1390 |

 

!!آشنا نبودن به ادبيات كودكان



توضيح اوليه: پسر 3.5 ساله  40520_Connie_yo-yo.gifهمكار مامي با پدرش براي كاري آمده بود خونه ما! اين وسطا كلي هم شكلات خاله بهش داد كه خورد!519213_800179.gif مدتي كه پدرش توي حياط مشغول بود! اين كوچولوي بامزه! همين طور بين واحد ما و حياط مي دويد و بازي ميكرد! خيلي بلند حرف مي زد و شيطون بود و با توجه به اينكه هسملي خيلي سرش شلوغ بود كامل از زنگ زدن هاي اين بچه كلافه شده بود چون تقريبا هر 5 دقيقه زنگ واحدمون رو مي زد و يه چيزي درخواست ميكرد! ما هم مهمان داشتيم و ديگه فكرشو بكن!!!!

و حالا اصل ماجرا

هسملي: جوجو ميگه پوست شكلاتامو به خاله بگو بده!!

من: بگو انداختم سطل اشغال

هسملي: مي خواد اون پوست هارو، در بيار از سطل بده بره تا خودمو نكشتم!

من: امكان نداره ، توي سطله! آلودست!

مهمان خونه: پوست شكلاتو بدين، يعني من شكلات ميخوام!

من و هسملي:اول بعد




از همين بچه 40520_Connie_yo-yo.gifهمون شب قبل اين اتفاق پوستهاي شكلاتهايي كه خورده بودو گرفتم بندازم سطل آشغال!برگشته بهم ميگه: خاله الان مي رم از بابا هم پوست شكلات هاشو ميگيرم برات مي يارم! 479720_JC_boogie.gif

من:

** فكر كرده بود من به پوست شكلات ها احتياج دارم!!!



موقيعت: شام خورديم و داريم سفره رو جمع ميكنيم كه هسملي سريع مي چپه رو دستشويي!

من: رفتي دستشويي كه ظرفهارو نشوري؟؟239613_2020.gif

هسملي از واحد مركزي دستشويي: نه رفتم كه نخوام فرشو بشورم!!!!519213_800179.gif

من:girl_haha.gif




پ ن 1: چون وقت نميكنم كامنتارو جواب بدم! براي همين كامنت دونيو بستم!

بخونيد و لذت ببريد



796420_viannen_80.gif




چهارشنبه 20 مهر1390 |

 

جوجو قناري